الشيخ علي اكبر النهاوندي

116

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )

ميان آمد تا آن‌كه اسمى از تفسير بيضاوى برده شد كه حواشىاى بر آن نوشته‌اند و از جمله ، حاشيهء مرحوم شيخ بهايى - نوّر اللّه مرقده - است . پس من گفتم : شيخ مرحوم در آن حاشيه ، هنرى به كار نبرده و از نكت و دقايق خالى و بر نقل اخبار مقصور است . بعد از چند وقت يا در همان شب - بنابر ترديدى كه از براى اين ناچيز است - خواب ديدم حجره‌اى است ، مردم متوجّه به آن شده ، مىگويند : شيخ بهايى در اين حجره است . تا در حجره رفتم ، پرده را بالا زده ، داخل شدم ، ديدم شيخ ، مردى ضعيف الجثّه و خفيف اللّحيه است و به نحوى كه نمازگزار نشسته به ركوع مىرود ، نشسته است ، سر خود را پايين انداخته ، سلام نمودم . شيخ مرحوم به همان قسمى كه سرش پايين بود ، جواب سلام مرا داده و اصلا توجّهى به من نفرمود . من در عالم خواب چنين فهميدم كه شيخ به واسطهء انتقادى كه از حاشيه‌اش بر تفسير بيضاوى نموده‌ام ، به من بىلطف شده است ، خواستم آن مرحوم را به سخن آورم تا رفع كدورت نمايم ؛ پس پرسيدم : شيخنا ! چيزى را به جناب شما نسبت مىدهند ، نمىدانم خود شما آن‌را فرموده‌ايد يا آن‌كه صوفيّه و متصوّفه به شما بسته‌اند . باز به همان نحوى كه سرش پايين بود ، فرمود : آن‌چه چيز است ؟ عرض كردم : مىگويند شما فرموده‌ايد : من در يك ماه رمضان اصلا و ابدا طعام و غذايى نخوردم ، غذا و طعام من تلاوت كلام اللّه و قرآن مجيد بوده است . فرمود : بلى ! اين گفتهء من است . گفتم : شيخنا ! اطبّا مىگويند : اگر سه شبانه روز بر آدمى بگذرد و قوت و غذا تناول ننمايد ، آن آدم مىميرد . به همان وضعى كه سر پايين انداخته بود ، فرمود : آدم نمىميرد . گويا اين عبارت را مكرّر فرمود . سپس من از خواب بيدار شدم . در اين خواب تصديقى است به اين‌كه مادّهء رزق و حيات ، منحصر به خوردن طعام و تناول نمودن غذا نيست .